جنگ و جامعه مهاجر ایرانی؛ گفت‌وگو با فرانک رفیعی Bild: Privat
18. آوریل 2026

جنگ و جامعه مهاجر ایرانی؛ گفت‌وگو با فرانک رفیعی

در حالی‌که آتش‌بس موقت سایه جنگ را از ایران کمی عقب رانده، اما آینده همچنان نامعلوم است. در این میان، شکاف‌ها در دیدگاه‌ ایرانیان داخل کشور و دیاسپورا به بحث‌های گوناگونی دامن زده که وضعیت جنگی را پیچیده‌تر کرده است. با فرانک رفیعی، کارشناس مطالعات خاورمیانه و علوم رسانه، در این باره گفت‌وگو می‌کنم.  او سال ۱۹۹۸ از ایران به آلمان مهاجرت کرده است و در کلن زندگی می‌کند.

الان که با هم گفت‌وگو می‌کنیم جنگ در ایران هنوز تمام نشده، اما آتش‌بس موقت برقرار شده است. فکر می‌کنی جنگ تابه‌حال برای مردم ایران چه نتایجی به همراه داشته است؟

این‌که متوجه شده‌ایم با حکومتی طرف هستیم که ساختار آن به‌راحتی از بین نمی‌رود حتی در جنگ با دوتا از مجهزترین ارتش‌های دنیا. قبلا تصور می‌شد که حکومت به‌سرعت سقوط کند. مردم ایران سال‌ها علیه این حکومت جنگیده‌اند و قربانیان زیادی داده‌اند، اما حالا می‌دانیم که چه راه دشواری پیش‌ِ رو دارند. این جنگ همچنین برای مردم دنیا هم پیامی به همراه داشته است.

ایرانی‌های دیاسپورا موضع‌گیری‌های گوناگونی نسبت به جنگ دارند که شاید بتوان آن‌ها را در دو قطب مخالف و موافق جای داد. دریافت شما از موضع‌گیری آن‌ها چگونه است؟ و فکر می‌کنی آیا در شکل‌گیری و روند جنگ تاثیر داشته است؟

ایرانیانی که حداقل در ۱۰ سال گذشته پس از جنبش سبز مهاجرت کرده‌اند، رابطه ارگانیک و تنگاتنگی با داخل ایران دارند. وقتی وارد آلمان شدم این‌گونه نبود؛ با نسلی از ایرانیان دیاسپورا مواجه شدم که رابطه‌ای با بدنه ایران نداشتند. آن‌ها بلافاصله پس از انقلاب مهاجرت کرده بودند و انگار در فضای فکری خاصی فریز شده بودند. آن زمان هم البته وسایل ارتباط جمعی مثل امروز وجود نداشت. در حال حاضر، دیاسپورای ایرانی را دیگر خارج از بدنه جامعه ایران نمی‌بینم.

این ارتباط نزدیک سبب شده که دیاسپورا به سرعت به اعتراضات داخل ایران پاسخ دهد و خود را هربار بازتعریف کند. فکر می‌کنم موضع‌گیری دوقطبی در ایرانیان دیاسپورا ادامه همان نگاه دوقطبی داخل ایران است. این لزوما چیز بدی نیست و مسئله‌ای کاملا طبیعی و انسانی است. اما فکر نمی‌کنم که موضع‌گیری ایرانی‌ها در تبادلات سیاسی و نظامی نقشی داشته باشد.

شما احتمالا با دوستان‌تان در ایران در تماس هستید. آیا تفاوت مشخصی در نگاه مردم داخل ایران نسبت به جنگ با ایرانیان مهاجر دیده‌اید؟

فریاد ضدجنگ در بین ایرانیان خارج از کشور بیشتر شنیده می‌شود، اما در ایران لزوما این‌طور نیست چون می‌دانند که با نسخه‌ ترسناک‌تری از جمهوری اسلامی تنها خواهند ماند. آن‌ها ترجیح می‌دهند این جنگ به نابودی جمهوری اسلامی کمک کند و به این امید، شرایط فعلی را تحمل می‌کنند.

گفته می‌شود که جنگ ممکن است جمهوری اسلامی را رادیکال‌تر و قوی‌تر کند. آیا این دیدگاه واقع‌گرایانه است؟

فکر نمی‌کنم جنگ در میزان رادیکال شدن این حکومت نسبت به مردمش تاثیر داشته باشد. ما با ساختاری به‌شدت ایدئولوژیک طرف هستیم که خود را به ماشین کشتار جمعی تبدیل کرده است. این ماشین دیگر نیازی به تاثیر گرفتن از فضای بیرونی ندارد. نگاه غرب به حکومت ایران با نگاه مردم ایران تفاوت دارد. در غرب، جمهوری اسلامی حکومتی قدرتمند به نظر می‌رسد که نیروهای شبه‌نظامی زیادی دارد. اما از معدود حکومت‌هایی است که مردمش قدرت آن را جعلی می‌بینند. مردم به این قدرت اعتقادی ندارند و مدام علیه آن شورش می‌کنند.

در مورد نابودی زیرساخت‌ها چطور؟

وقتی غرب از زیرساخت سخن می‌گوید منظورش نیروگاه‌های برق و تاسیسات دیگر است، اما به نظر من محیط زیست و فرهنگ هم زیرساخت محسوب می‌شوند. در ایران محیط زیست مشکل پیدا کرده و دریاچه‌ها خشک شده‌اند. در دو سه سال گذشته خانواده‌ها برق و آب زیادی نداشته‌اند.

در ایران نیروگاه و پالایشگاه‌ داریم اما مردم نه تنها رفاه ندارند بلکه با کمبود زندگی کرده‌اند. شهرهای بزرگ ایران جزء آلوده‌ترین شهرهای جهان هستند. جمهوری اسلامی نتوانسته این مشکلات را حل کند. از خارج از کشور که نگاه می‌کنیم، فکر می‌کنیم کشور زیرساخت‌های مجهزی در جهت رفاه مردم داشته و حالا صدمه دیده‌اند، اما این زیرساخت‌ها عملا سودی به زندگی مردم نرسانده‌اند.

نگاه آلمانی‌ها را در مورد جنگ و اتفاقات ایران چگونه می‌بینی؟ به‌نظر می‌رسد که نگاه ضدامپریالیستی در این‌جا سبب شده که برخی مقاومت ایران را در این جنگ مثبت ارزیابی کنند.

من در محل کارم با آدم‌های زیادی در تماسم و گفت‌وگو می‌کنیم. نگاه ضد امپریالیستی در آلمان بسیار وجود دارد و ایرانی‌ها با آن برخورد دارند. از نظر تاریخی هم قابل فهم است. ممکن است آلمانی‌ها به خاطر تجربه‌ها و شکست پس از جنگ جهانی دوم نگاه ضدآمریکایی داشته باشند و در سال‌های گذشته هم به‌دلیل سیاست‌های اسرائیل این دیدگاه قوی‌تر شده است.

از سوی دیگر، ایران کشور بسیار پیچیده‌ای است و به راحتی برای غرب قابل درک نیست. دیدگاه‌ها و واکنش‌های ما ایرانی‌ها درباره جنگ نوعی سردرگمی ایجاد کرده است. فکر می‌کنم هنوز موفق نشده‌ایم ماهیت اصلی جمهوری اسلامی را جوری نشان دهیم که غرب ما را درک کند. توضیح روندی که از ۴۷ سال گذشته شروع شده، کار راحتی نیست.

مردم ایران در بن بست و تنهایی قرار گرفته‌اند. از یک سو حکومتشان آن‌ها را می‌کُشد و از سوی دیگر آینده جنگ مشخص نیست. ترامپ حتی یک‌بار تهدید کرد که تمدن ایران را نابود می‌کند. از سوی کشورهای همسایه هم همبستگی دریافت نکرده‌اند. آیا امید داری که راه خروجی از این وضعیت پیدا شود؟

من به نور امید بسیار معتقدم. ما با ملت و شرایط تاریخی و وضعیتی منحصربه‌فرد سر و کار داریم. ملتی که به تنهایی زیر فشار حکومت و دیگران قرار گرفته است. این وضعیت مرا به یاد دهه ۳۰ و ۴۰ اروپا می‌اندازد. آدم‌هایی که وسط فاجعه آشویتس بودند، می‌دانستند که روزی این وضعیت تمام می‌شود حتی اگر خودشان کشته شوند. من فکر می‌کنم اراده‌ای شکل گرفته که رنج مردم ایران تمام شود. حتما بهای سنگینی خواهد داشت. شاید همچنان باید ماه‌ها و سال‌ها بجنگیم اما ما به آن نقطه رسیده‌ایم که این اراده شکل گرفته است. منظورم نیروی غرب یا ارتش اسرائیل به عنوان نیروی نجات‌بخش نیست، منظورم نیرویی بزرگ‌تر در جهان و طبیعت است.

و حرف آخر؟

دیاسپورا در ماه‌های گذشته واقعا زندگی و نیرویش را برای مسئله ایران گذاشته است. رنج و زحمت زیادی کشیده و همچنان دنباله حرکت مردم است. اما متاسفانه همیشه به دیاسپورا به‌عنوان یک غده بدخیم نگاه شده و جدی گرفته نمی‌شود. به آن اهانت شده انگار که نیرویی دگم و رادیکال است. حتما اشکالات زیادی دارد، اما دوشادوش مردم ایران جنگیده است. ای کاش تلاش نکنند که آن‌را بدنام کنند یا مورد حمله قرار دهند.

گفت‌وگویی از مریم مردانی

Bild: Privat

Amal, Hamburg!
Privacy Overview

This website uses cookies so that we can provide you with the best user experience possible. Cookie information is stored in your browser and performs functions such as recognising you when you return to our website and helping our team to understand which sections of the website you find most interesting and useful.