با قدرت گیری دوباره طالبان در افغانستان رویاهای شمار زیادی از زنان و دختران در افغانستان به یاس مبدل شد. اما یک بانوی جوان افغان حالا می خواهد در آلمان به رویای کودکی اش دست یابد. او می گوید که رسیدن به این آروزیش حالا به سرعت یادگیری زبان آلمانی ومیزان تلاش خودش وابسته است.
وقتی کودک بود با وسایل آرایشی بازی میکرد و موهای دختران کوچک همسایه را جور میکرد. او به آنها میگفت که من آرایشگر هستم بیایید تا موهایتان را ببندم. تا اینکه قد کشید و بزرگتر شد. وقتی که طالبان برای اولین بار زمام حکومت را در افغانستان در دست گرفتند با آنکه کودکی بیش نبود اما مجبور شد مکتب را ترک و مانند میلیونها دختر دیگر خانه نشین شود. او میگوید که در آن زمان فکر آرایشگر شدن را دیگر از سر به در کرده بود. در اواخر حکومتداری طالبان بود که ازدواج کرد. چندی نگذشت که اولین کودکش به دنیا آمد و مصروف خانه داری شد.
مریم «نام مستعار» بعد از سقوط حکومت طالبان با خود فکر میکرد که دوباره نمیتواند به درس و مکتب ادامه دهد. اما چندی نگذشت که بار دیگر شوق وعلاقه اش به آرایشگری دوباره زنده شد. او با همکاری شوهرش توانست در یک کورس آموزش آرایشگری شرکت کند و آن را موفقانه به پایان برساند و بعد از آن در یک آرایشگاه به عنوان شاگرد کارآموز کار را شروع کرد.
بالاخره بعد از مدتی توانست آرایشگاه کوچکی در خانه اش فعال کند که بیشتر مشتریانش دوستان و همسایههای نزدیک شان بودند.
مریم میگوید که مشکلات زیادی را سپری کرده است با داشتن دو فرزند خوردسال، کار خانه و مشکلات اقتصادی او همواره مقاومت می کرد. تا اینکه بعد از چندین سال توانست سند فعالیت آرایشگاه را از دولت بگیرد. اوبلافاصله برای خود آرایشگاهی دست و پا کرد. مریم بر علاوه اینکه کار وبارش رونق گرفته بود چندین شاگرد را نیز آموزش میداد.
قدرت گیری طالبان وتصرف شهر هرات
او میگوید که از زندگی اش خشنود بود اما این خوشی دیری نپایید. هر روز شایعات مبنی بر ورود دوباره طالبان به سطح شهر هرات میپیچید. دامنه جنگ وسیعتر وناامنی روز به روز بیشتر میشد. برای مردم پیشرفت طالبان غیر قابل باور بود اما این واقعیت تلخ برای زنان و دخترانی که دوره اول حکومتداری طالبان را تجربه کرده بودند کابوسی وحشتناک بود.
کابوسی که خواب و آرامش را از چشم همه مردم به ویژه زنان و دختران ربود. مریم در حالیکه در چهره اش غم و اندوه نمایان بود، گفت «من دیگر از ترس نمیتوانستم برای خرید لوازم مورد ضرورت آرایشگاه به بیرون بروم. شمار مشتریانم هم روز به روز کمتر میشد. طالبان همه روزه شمار بیشتر ولسوالیها را به تصرف درمیآوردند تا اینکه جنگ به داخل شهر هرات کشیده شد.» او افزود شبها صدای فیر و درگیری شنیده می شد و روزها نیز مردم وحشت زده بودند وجاده ها تقریبا هر روز خالی تر می شد . تا اینکه کابوس وحشتناک زنان و دختران به حقیقت مبدل شد. طالبان به شهر آمدند. او و خانواده اش بعد از ورود طالبان مجبور شدند به دلایل امنیتی خانه شان را ترک کنند وبه طرف کابل بروند. اما چیزی نگذشت که در ۱۵ آگست طالبان کابل را هم به تصرف خود در آوردند و حکومت جمهوریت با فرار اشرف غنی سقوط کرد.
خروج از افغانستان به مقصد آلمان
خانواده مریم دو ونیم ماه در کابل ماندند. تا اینکه به کمک حکومت آلمان از این کشور تخلیه و به قطر منتقل شده و سپس به آلمان رسیدند. مریم با خوشحالی میگوید که من و سه پسرم بالاخره نجات یافتیم. به گفته او، وقتی هواپیما از کابل پرواز میکرد احساس خوبی نداشت. او از یک سال به این سو از شوهرش اطلاعی ندارد . شوهر مریم یکسال پیش وقتی به قصد کار مانند هر روز دیگر از خانه بیرون رفت دیگر به خانه نیامد وآنها تا به حال از او اطلاعی ندارند و تلاشها برای یافتن او نیز بی نتیجه مانده است.
وضع محدودیت بر فعالیت زنان در افغانستان
وقتی طالبان وارد کابل شدند، آرایشگاههای زنانه را مسدود کردند و از مردم خواستند که عکسهای زنان را نیز از آرایشگاهها بردارند. مریم اما نتوانست در آنزمان تابلو آرایشگاهش را بردارد چرا که او فرصت این کار را نیافته بود. او حالا در ایالت نورد راین ویستفالن است. مریم به این باور است حالا که در امنیت است شاید بتواند به آرزوی دیرینه و کودکی اش دست یابد.
مریم می خواهد که زبان آلمانی بیاموزد و بعد در رشته آرایشگری کار کند و اگرفرصتی میسر شود، بتواند آرایشگاهی باز کند.
مریم از جایش بلند شد و در حالی که رو به کلکین خانه اش ایستاده ودور دست ها را نگاه می کرد، گفت حالا من نمی توانم همراه کسی صحبت کنم، چون زبان آلمانی بلد نیستم، اما تلاش می کنم که هر چه زودتر خودم را از این وضعیت نجات دهم و زبان آلمانی که کلید ورود به جامعه است را یاد بگیرم ودر جامعه ادغام شوم.
متن: سید قدیر وفا
Photo: S. Qadir Wafa
