شبها گاهی کنار بندر هامبورگ قدم میزند. کشتیها آرام از اسکله دور میشوند و آب زیر نور چراغها بیوقفه جریان دارد. مریم سلیمانی همانجا میایستد و به این فکر میکند که چگونه ممکن است در یک سوی جهان آزادی چنین بدیهی باشد و در سوی دیگر، همین آزادی جرم محسوب شود.

او میگوید: «در هامبورگ وقتی در خیابان راه میروم، کسی برای چند تار مو حکم صادر نمیکند. میتوانم حرف بزنم، بنویسم و اعتراض کنم. اما ذهنم آرام نیست. هر بار که تلفنم زنگ میخورد، ناخودآگاه میترسم خبری از ایران باشد.»
این احساس برای بسیاری از پناهجویان و مهاجران ایرانی در آلمان آشناست؛ بهویژه برای زنانی که سالها با محدودیتهای اجتماعی و فشارهای سیاسی در ایران زندگی کردهاند. فاصله هزاران کیلومتری اگرچه امنیت بیشتری فراهم میکند، اما نگرانی برای خانواده و دنبال کردن مداوم خبرهای ایران، آرامش روانی را دشوار میسازد. بسیاری میگویند بدنشان در اروپا است، اما ذهن و دلشان هنوز در ایران زندگی میکند.
زندگی میان آزادی و اضطراب

مریم سلیمانی، ۴۰ ساله، یکی از همین زنان است. او در ایران لیسانس نقاشی خوانده و حدود ده سال به عنوان مربی بدنسازی فعالیت کرده است. مدرک پرورش اندام از فدراسیون ایران دارد و سالها در باشگاههای زنانه کار میکرد. با این حال، به گفته او، فضای زندگی و کار برای زنان بهتدریج تنگتر شد. پیامکهای «بدحجابی»، توقیف خودرو، محدودیت در کار و بسته شدن باشگاه زنانه، بخشی از تجربهای بود که زندگی روزمره مریم را زیر فشار قرار داد.
او میگوید: «هر بار که تلفنم میلرزید، قلبم فرو میریخت. انگار همیشه باید منتظر یک هشدار تازه میبودم.»
فشارهای گذشته و تصمیم به مهاجرت
در نهایت، مجموعه همین فشارها و نگرانیها باعث شد سلیمانی در سال ۲۰۲۲ تصمیم به ترک ایران بگیرد. تصمیمی که به گفته خودش ناگهانی نبود، بلکه نتیجه ماهها و سالها فشار و اضطراب بود. با این حال مهاجرت برای او پایان نگرانیها نبود. «فهمیدم تبعید فقط جابهجایی جغرافیا نیست؛ نوعی دو نیم شدن است.»
او توضیح میدهد که بسیاری از مهاجران ایرانی در آلمان چنین احساسی دارند؛ زندگی در کشوری امن، در حالی که ذهن و دلشان همچنان در ایران است. بهویژه برای زنانی که تجربه فشارهای اجتماعی و محدودیتهای گسترده را پشت سر گذاشتهاند، این تضاد میان امنیت در خارج و نگرانی برای خانواده در داخل، بخشی از زندگی روزمره شده است.
سلیمانی میگوید دشوارترین بخش این تجربه، نگرانی برای خانواده است. «وقتی تهدید فقط متوجه خودت باشد، تحملش سادهتر است. اما وقتی فکر میکنی ممکن است خانوادهات به خاطر فعالیتهای تو تحت فشار قرار گیرند، آن وقت آزادی هم طعم دیگری پیدا میکند.»
فعالیت سیاسی و ادامه راه در تبعید
با وجود این نگرانیها، مریم فعالیتهای مدنی و سیاسی خود را در آلمان ادامه داده است. به گفته او، تفاوت اصلی فعالیت در خارج از کشور با ایران در همین امکان سخن گفتن و شنیده شدن است. در ایران، هر حرکت یا اظهار نظر میتواند پیامدهای امنیتی داشته باشد؛ در حالی که در اروپا امکان بیان دیدگاهها وجود دارد. با این حال، او تأکید میکند که حتی این آزادی نیز همیشه بدون نگرانی نیست. «میتوانی حرف بزنی، اما همیشه این فکر با توست که ممکن است پیامدهایش به کسانی برسد که دوستشان داری.»
او معتقد است تجربهاش تنها یک روایت فردی نیست، بلکه بازتاب زندگی بسیاری از زنان ایرانی در مهاجرت است؛ زنانی که در جامعهای آزاد زندگی میکنند، اما همچنان با دغدغهها و نگرانیهای مربوط به کشور و خانوادههایشان روبهرو هستند.
به باور سلیمانی، روایت تجربههای شخصی مهاجران میتواند درک بهتری از وضعیت ایران در جامعه میزبان ایجاد کند. «وقتی داستان زندگی یک زن ایرانی گفته میشود، دیگر فقط خبر یا آمار نیست؛ یک تجربه انسانی است که میتواند نگاهها را تغییر دهد.»
او میگوید نوشتن و سخن گفتن برایش راهی است تا نشان دهد مهاجرت پایان نگرانیها نیست. «بدن ما ممکن است در جایی امن زندگی کند، اما قلبمان هنوز برای جایی میتپد که بسیاری از عزیزانمان در آن زندگی میکنند.»
نویسنده: نیلاب لنگر
