از عشق تا تبعید؛ روایتی زنانه از فرار، رنج و مقاومت Foto: Nilab Langar
3. ژوئن 2025

از عشق تا تبعید؛ روایتی زنانه از فرار، رنج و مقاومت

الهام رستمی، زن جوان ایرانی، حدود هفت سال پیش در جست‌وجوی امنیت و آرامش، کشورش را ترک کرد. او می‌گوید: «من مهاجرت نکردم، فرار کردم؛ از حکومتی که زن بودن را جرم می‌داند.»
او اکنون دو سال است که در آلمان زندگی می‌کند، اما درخواست پناهندگی‌اش رد شده است. الهام در ایران در رشته حقوق تحصیل کرده و در یک نهاد دولتی مشغول به کار بود. سرنوشت او زمانی تغییر کرد که در فضای مجازی با فردی آشنا شد؛ رابطه‌ای انسانی که از نگاه دستگاه‌های امنیتی جمهوری اسلامی، «جرم» تلقی شد.
مردی که با او در ارتباط بود در فهرست مخالفان نظام قرار داشت، و همین برای تشکیل پرونده علیه الهام کافی بود. او پس از آن هدف تعقیب، تهدید و حتی حمله فیزیکی قرار گرفت.

احساس امنیت پس از سال‌ها ترس

در نهایت، الهام موفق به ورود به آلمان شد؛ کشوری که برای نخستین‌بار احساس امنیت را به او بازگرداند. او ابتدا در کمپ پناهجویان در منطقه‌ی برنه هامبورگ ساکن شد؛ جایی با امکانات محدود و هم‌اتاقی‌هایی از فرهنگ‌ها و سرگذشت‌های گوناگون. با وجود دشواری‌های محیطی، فضای همدلی و تجربه‌های مشترک، بخشی از دردها را التیام می‌داد.
او می‌گوید: «در همان فضای سنگین و پُر از ابهام، برخورد اولیه‌ی کارکنان در اتاق ثبت‌نام پناهندگی برایم امیدبخش بود. آن‌ها با دل و جان به من گوش می‌دادند. این برخورد گرم و انسانی، چیزی فراتر از یک وظیفه‌ی اداری بود؛ نخستین نشانه‌ای که شاید در اینجا صدایم شنیده شود.»

رد درخواست پناهندگی و بازگشت ناامنی

اما این امید چندان پایدار نماند. پس از ۲۲ ماه انتظار، در ۱۵ آوریل ۲۰۲۵، اداره مهاجرت آلمان پاسخ منفی به درخواست پناهندگی او داد. به گفته الهام، سخت‌ترین بخش ماجرا نه فقط پاسخ منفی بود، بلکه توضیحاتی بود که در نامه آمده بود. در آن نوشته شده بود که به دلیل «پاسخ‌های کوتاه»، مقام مسئول تصور کرده داستان او ساختگی است.
او ادامه می‌دهد: «گویی تمام آنچه گفته بودم، اشک‌هایی که ریخته بودم، و ساعاتی که دردهایم را شرح داده بودم، نادیده گرفته شده بودند. وقتی کسی روایت زندگی‌ات را، که با گوشت و پوست لمسش کرده‌ای، «خیالی» خطاب می‌کند، در واقع نه فقط حرفت، بلکه هویتت را زیر سؤال می‌برد.» این موضوع، بار دیگر حس ناامنی را به او بازگرداند.

بی‌توجهی به روایت‌های زنانه در ساختارهای قانونی

الهام معتقد است که روایت‌های زنان پناهجو در ساختارهای قانونی نادیده گرفته می‌شوند، چون این ساختارها برای شنیدن تجربه‌های زنانه طراحی نشده‌اند. از زنان خواسته می‌شود رنج خود را با واژگانی بی‌احساس و رسمی بیان کنند تا قابل باور باشد، در حالی‌که خشونت برای زنان همیشه فیزیکی نیست و می‌تواند حتی یک نگاه تهدیدآمیز یا فشار اجتماعی باشد.
او می‌گوید بسیاری از روایت‌ها به دلیل نبود مدارک رسمی جدی گرفته نمی‌شوند و تصور قالبی از «پناهنده‌ی واقعی» که اغلب مردی زخمی از جنگ است، زنان پناهجویی که با هزار زخم نامرئی، از نظام پدرسالار، دین اجباری و ترس دائمی گریخته‌اند را نادیده می‌گیرد.

زندگی در سایه‌ی بلاتکلیفی

در حال حاضر، بزرگ‌ترین چالش الهام بلاتکلیفی است؛ حسی که به گفته خودش، زندگی او را متوقف کرده است. او نمی‌داند می‌تواند در آلمان بماند یا باید به کشوری دیگر برود. این وضعیت، انگیزه و امیدش را تحت تاثیر قرار داده است. «تا می‌خواهم به خودم بگویم: شروع کن، زبان یاد بگیر، با جامعه ارتباط بگیر، زندگی تازه‌ای بساز، دوباره نامه‌ای یا تصمیمی همه چیز را فرومی‌ریزد.»
الهام معتقد است پناهجویان زن به حمایت‌های قانونی و اداری نیاز دارند، اما مهم‌تر از آن، حمایت انسانی، ایجاد اعتماد و فرصت‌های ارتباطی است. او می‌گوید: «ما پناهنده نیستیم چون ضعیف بودیم؛ ما زنده ماندیم چون قوی بودیم.»

صدای زنانی که نمی‌خواهند خاموش شوند

الهام می‌گوید به زنانی مثل خودش که ناخواسته همه چیز را پشت سر گذاشته‌اند، نمی‌گوید «قوی باشید» یا «امیدوار بمانید»، بلکه می‌گوید: «حق دارید خسته باشید، حق دارید بترسید، اما نگذارید ترس صدایتان را خاموش کند.»
او معتقد است زنانی که از جنگ، خشونت خانگی، قوانین ناعادلانه یا فشارهای اجتماعی گریخته‌اند، رنج خود را تنها برای جلب همدردی روایت نمی‌کنند، بلکه برای گرفتن حق خود سخن می‌گویند. به باور او، اگر صدای این زنان شنیده شود، می‌تواند نه‌تنها نگاه جامعه، بلکه ساختارهای رسمی را نیز به چالش بکشد و گامی به‌سوی تغییر بردارد.

امید به ساختن خانه‌ای امن و نگاهی انسانی‌تر

الهام اکنون تاریک‌ترین روزهای زندگی‌اش را می‌گذراند؛ نه فقط به‌خاطر بلاتکلیفی حقوقی، بلکه به‌دلیل حس بی‌ریشگی که هر روز با اوست. آینده‌اش نامعلوم است، اما با وجود خستگی و ترس، باز هم پیش می‌رود.
او آرزو دارد جایی امن برای ماندن و ساختن دوباره خانه‌ای واقعی داشته باشد. الهام می‌گوید: «کاش روزی برسد که برای اثبات رنج‌مان، مجبور به روایت نباشیم؛ زنده بودن‌مان خود مدرک باشد.»

متن و عکس: نیلاب لنگر

Amal, Hamburg!
Privacy Overview

This website uses cookies so that we can provide you with the best user experience possible. Cookie information is stored in your browser and performs functions such as recognising you when you return to our website and helping our team to understand which sections of the website you find most interesting and useful.